محمدحسن داودیان دبیردبیرستان و دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی (سال دوم )
مترجم چندزبانه
پايگاه مقالات پژوهشي
داستان كوتاه كوتاه
صادق هدايت
هوشنگ گلشيري
ساراشعر
مجید عابدی
آموزش
شعر من در سایت نیمکت-1
مجموعه سئوالات امتحانی دبیرستان
طراحی قالب توسط تیم نولیک
دكتر مير جلال الدين كزازي
سارا شاهدي
مصطفی محدثی خراسانی
شعر جوان خراسان
فاطمه اختصاري
تازه هاي ادبي
دكتر يدالله رؤيايي
دكتر رضا براهني
دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن
ديباچه
جشن كتاب
والس
آتي بان
كتابلاگ
سخن
خانه ي شاعران تبريز
آستانه اي بر شعر كازرون
انجمن ادبي گناوه
انجمن شعر مازندران
شعر بجنورد
اين اولين علامت دريا گزيدگي است
شعر كازرون
گروه ادبيات فارسي قم
ليلا كردبچه
وزارت آموزش و پرورش
افسانه ها و اساطير
سايت ها و وبلاگ هاي ادبي
سوارانه
جايزه ادبي
شاه سيب
يادم نداده اند
سكوت (علوي)
مهتاب
حسين منزوي
قالب نايت اسكين
انجمن شاعران جوان
رجب بذرافشان
ادبستان
كوروش همه خاني
راوك
كرانشه
محمودي
ميان حرف و سكوت
رحماني
كانون ادبيات
نلما
گنجشك
سكوي سرخ
طراحی حرفه ای سایت
کیمیا هاست: ثبت دامین و هاستینگ
....
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در شنبه 1389/06/27
لينك
مطلب
تبریک
رقص نور
« رقص نور»
سقف آه من بلند ، گريه اش چو رنگ شد
روي قلب شيشه اي ، غم تگرگ سنگ شد
روي قله هاي مرگ ، خانه ي شكارچي ست
روي شانه تان عذاب ، پنجه ي پلنگ شد
پاره شد گلوي من ، مردمان شب زده
بر شقيقه تان گناه ، لوله ي تفنگ شد
آسمان خيال كرد ، من شكسته مي شوم
خويش را به من زد او ، خاك و ريزه سنگ شد
در تولد جنون ، غسل من ميان خون
مثل شستشوي تن ، در ميان گنگ شد
با طلسم چشم او ، در كنار بركه اي
شاهزاده ي سياه ، ذره ذره سنگ شد
لانه كرده آفتاب ، روي شانه ي بلوط
صورت خيال من ، اينهمه قشنگ شد
عاشقان شعر من ، پشت در نشسته اند
وقت نغمه خواني و رقص نور و رنگ شد
اي كبوتر سپيد ، آمدي ، خوش آمدي
دل براي ديدنت ، عاشقانه تنگ شد
سراينده : محمدحسن داوديان
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در یکشنبه 1387/08/12
آیاهیچ داند باد؟
نقد ي زيبا شناسانه بر شعر مرثيه اخوان ثالث
نوشته ي : محمدحسن داوديان
* مرثيه *
خشمگين و مست و ديوانه ست .
خاك را چون خيمه اي تاريك و لرزان برمي افرازد .
باز ويران مي كند زود آنچه مي سازد .
همچو جادوئي توانا ، هر چه خواهد مي تواند باد .
پيل نا پيداي وحشي باز آزاد است ،
مست و ديوانه ،
بر زمين و بر زمان تازد .
كوبد و آشوبد و بر خاك اندازد
چه تناورهاي باراومند .
وچه بي برگان عاطل را
كه تكاني داد و از بن كند .
خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد ؟
ليكن آنجا ، واي …
با كه بايد گفت ؟
بر درختي جاودان از معبر بذل بهاران دور ،
وز مسير جويباران دور ،
آشياني بود ؛ مسكين در حصار عزلتش محصور ؛
آشيان بود آن ، كه در هم ريخت ، ويران كرد ، با خود برد …
] آيا هيچ داند باد ؟
م.اميد[1]
اشاره :
يكي از بزرگترين شاعران ايران و روزگار ما مهدي اخوان ثالث است.
اودرسال 1307ه.ش در مشهد ديده به جهان گشود و درشهريورماه سال
1369 ه.ش چشم از جهان فرو بست . مهمترين مجموعه شعرهاي
وي عبارتند از: زمستان ، آخرشاهنامه و از اين اوستا . آخر شاهنامه داراي
32 شعر و 2 تصنيف است. يكي از شعرهاي اين مجموعه« مرثيه » است .
اخوان كه از موفّق ترين نيمايي سرايان است ،اين شعر را در قالب نيمايي و
در سه بند سروده است.
* * * * * *
وقتي كودكان از سُرسُره مي لغزندو سُر مي خورند احساس لذّت و خوشايندي به آنها دست مي دهد. نوشته ي ادبي زيبا نيز اين خاصيّت را دارديعني لازم است شروع نوشته ، زيبا باشد تا خواننده را به درون خود بلغزاند و موجب لذّت او شود . پايان نوشته نيز بايستي زيبا تمام شود تا حسّ خوشايند،حزن آلود و... يا تأمّل برانگيزي به خواننده دست دهد .شعر مرثيه اخوان ثالث نيز اينگونه است يعني شروع و پايان زيبايي دارد.
شروع شعر را ببينيد:
خشمگين و مست و ديوانه ست .
خاك را چون خيمه اي تاريك و لرزان برمي افرازد .
باز ويران مي كند زود آنچه مي سازد .
همچو جادوئي توانا ، هر چه خواهد مي تواند باد .
اخوان ثالث شعر « مرثيه » را با صفات « خشمگين » ، « مست » و «ديوانه » آغاز مي كند. شروع شعر باچنين صفاتي بعلاوه عنوان شعر- مرثيه - خبر از اتّفاق بدي مي دهد ، بنا بر اين خواننده را نگران مي كند. او به گمان اين كه اخوان مي خواهد در مورد انسان يا حيواني صحبت كند ، غافلگير مي شود . در سطر چهارم « باد » كه همان نهاد جمله است پيدا مي شود و خواننده را در بهت و شگفتي فرو مي برد . بنابراين ؛ اين قبض و بسطي كه به وي دست مي دهد ، موجب لذّت خواندن مي شود و او را به درون شعر مي لغزاند.
اخوان در اين بند با تشبيهي حسّي به حسّي كه عناصر سازنده دو طـــرف آن طبيعـت ( خاك ) و لوازم زندگي باديه نشينان ( خيمه ) است ، به حركت باد اشاره مي كند. با تضادقرار دادن دو فعل« ويران مي كند» و«مي سازد» از خسّت بادسخن مي گويد و در ادامه پاي جادو وجادوگري را كه همانا از اعتقادات اساطيري به شمارمي آيد ، به ميان مي آورد.بياني مي گويد:
جادو و جادوگري پا به پاي شكل گيري انسان به پيش مي آيد.جادوگران با اندوختن تجربه و
انجام كارهاي به ظاهر شگفت و وهم انگيز در باورها جاي گرفتند. با ديوان ، پريان و ...به افسون
پيوند برقرار كردند. ارواح ِگذشتگان را به ميدان كشيدند و بنا به اسطوره هاي پهلواني
ايران زمين تا آنجا پيش رفتند كه در آفتاب تموز باد وزانند و برف فرودآرند يا در هوا
آتش اندازند.بر شير سوار شوند. مار و اژدها به دست گيرندو بر دشمن بتازند.آن سان كه از
افسانه ها و اساطير برمي آيد ، از جادو به گونه هاي مختلف بهره برده اند. گاه دايه وار در
دربار پادشاهان به سر برده اند . گاه در كسوت زنان آشكار شده و پهلواني را به دام
افكنده اند،گاه همچون سوسن رامشگر دام گستر ِراه ِگُردان گرديده اند.اما بيش و پيش از همه
از اين نيروهاي اهريمني در جنگ ها و بويژه آنجا كه زور و پهلواني راه به جايي
نبرده است، استفاده كرده اند. [2]
امّا جادوگر شعر اخوان كيست؟ آري ، جادوگر شعر اخوان كسي نيست جز باد .باد نماد محمدرضا شاه پهلوي است ، همان شاهي كه خشمگين است،خشمگين از دست گروههاي سياسي سالهاي 1331و 1332. اخوان يكي از آنان بود و از زنداني شدن خود در شعر «نادر يا اسكندر؟ » اينگونه ياد مي كند.
باز مي بينم كه پشت ميله ها
مادرم استاده با چشمان تر
شاه مست است ، مست پيروزي بر گروههاي سياسي. مست غرور . ديوانه است ، گرد وخاك بر پا مي كند ،ويرانگر است و از ملّت ايران دور و با بيگانه ارتباط دارد . شاه جادوگري است توانا كه هرچه مي خواهد مي تواند انجام دهد.
* * * * * * *
مرثيه شعري است زيبا و لطيف ، وزن آن تكرار فاعلاتن و در بحر رمل نيمايي . همان وزني كه اخوان دوست دارد ومتناسب با روحيّه اوست.
وزن فاعلاتن بيشترين بسامد را در مجموعه شعر« آخر شاهنامه» دارد بطوريكه اخوان از 32 شعر آن مجموعه ، 16شعر را در اين وزن سروده است. وزن فاعلاتن چون نرم ، آرام و دلنشين است ؛ مناسب شعرهاي وصفي ، داستاني و روايي است.
مرثيه ، قافيه هاي بندي دارد ، به اين معنا كه واژگان قافيه زنگ پايان هر بند هستند. ملاحظه كنيد:
پايان بند اول : همچو جادوئي توانا ، هر چه خواهد مي تواند باد
پايان بند دوم : خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد
پايان بند سوم : آشيان بود آن ، كه در هم ريخت ، ويران كرد ، با خودبرد ….
] آيا هيچ داند باد؟
اخوان هرجا لازم بوده به قافيه پردازي در درون بند هم پرداخته است . هر يك از زوج واژگان« بر مي افرازد ، مي سازد» ، «باراومند ، كند» و «دور ، محصور» قافيه هايي هستند كه در درون بند آمده اند و بر موسيقي كناري شعر افزوده اند.
علاوه براينكه شعر قافيه ي بندي دارد، رديف بندي هم دارد بدين معنا كه رديف« باد» در پايان قافيه و در اواخر هر بند آمده است و محور طولي شعر را منسجم و هر بند را مرتبط ساخته ا ست.
نغمه ي حروف -با توجه به اينكه هر حرف داراي ويژگي خاصي است و بر مفهومي دلالت مي كند - در اين شعر نمود دارد بطوريكه ؛ تكرار 60 بار مصوت «آ» ، 32 بار صامت «ر» ، 26 بار صامت « ب » و 38 بار صامت «د» كشش و بلندي ، حركت و سرعت و خروش و خشونت باد و پياپي وزيدن آن را ، بخوبي القاء مي كند .
* * * * * *
در بند دوم اخوان به توصيف بيشتر باد مي پردازد. ببينيد:
پيل نا پيداي وحشي باز آزاد است ،
مست و ديوانه ،
بر زمين و بر زمان تازد .
كوبد و آشوبد و بر خاك اندازد
چه تناورهاي باراومند .
وچه بي برگان عاطل را
كه تكاني داد و از بن كند .
خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد ؟
اخوان از پيلي سخن مي گويد كه وحشي ، آزاد ، مست و ديوانه است و بر زمين و زمان مي تازد.درختان تناور و باردار را بر خاك مي اندازد و درختان بي بار را تكان مي دهد و از ريشه درمي آورد.در آخرين سطر، ديگر از پيل سخن نمي گويد بلكه از باد - همان پيل يا شاه - مي گويد و الحق تلخ ، گزنده وتأ مّل برانگيز مي سرايد:
خانه از بهر كدامين عيد فرخ مي تكاند باد؟
و چه زيبا به يكي از مراسم و آيين هاي باستاني ايران نقب مي زند. اين رسم و آيين خانه تكاني در نوروز است. دكتر ياحقي مي گويد:
در ايّام نوروز مراسم خاصّي در ايران قديم برگزار مي شده كه دنبالة آن
تا امروز نيز باقي است . پارسيان براي جشن فروردين خانه را تميز
مي كنند و اتاق برگزاري مراسم را مي آرايند و برروي ميز ، كوزة آب
و گلدان گل و ظرفي از آتش مي گذارندو آتش را با چوب صندل
و ساير چوبهاي خوشبو نيرو مي دهند ؛ و هر كس مي بايستي
با دست خود چوب بر آتش نهد و نام ِدر گذشتگان خود را بشمارد .
مردم برخي از نواحي معتقدند كه در شب آخر سال ارواح ِدر گذشتگان
به خانه هاي خود بر مي گردند و از روشني چراغ شاد مي شوند . [5]
پايان ِخانه تكاني ها تميزي و نظم است امّا پايان ِخانه تكاني ِبادبي نظمي و آشفتگي است . آيا اين تناقض نيست؟ اين تناقض و تركيب كنايي «خانه تكاني» موجب عيني و ملموس تر شدن شعر گرديده است .
اخوان شيوه ي طنز را همانندحافظ چاشني شعر خود كرده است.
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق؟ برو، اي خواجه ي عاقل هنري بهتر از اين؟
(حافظ)
در اين شعر «خواجه ي عاقل » به طنز يعني خواجه ي نادان. حال اخوان با طنزي تلخ و گريه در گلو مي گويد:
خانه از بهر كدامين عيد فرّخ مي تكاند باد؟
يعني اين اعمالي كه باد (شاه ) انجام داده خانه تكاني نيست ، وحشيگري است . اين عيد «عيد فرّخ» نيست ، عيدي گجستك است،اين عزاست.
مرثيه شعري سمبوليك است .قرائي مي گويد: «تناورهاي باراومند و بي برگان عاطل مي تواند سمبل گروههاي ريشه دار و گروهكهاي بي ريشه جامعه باشد،يعني مقبول ونامقبول.»[3]
و باد نماد محمدرضاشاه پهلوي است كه با حالت مستي و ديوانگي به همه مي تازد ، هم به گروههاي سياسي هم به مردم بي گناه.
در اين بند، بين واژه هاي « زمين » و « زمان » جناس شبه اشتقاق وجود دارد . رابطة ميان واژه هاي «زمين » و «زمان » بديع وتأمل برانگيز است ودرعين وحدت لفظي تفاوت معنايي دارند بنابراين موجب افزايش موسيقي دروني و زيبايي شعر شده اند .
واژگان در دست اخوان چون مومند و او در تركيب كلام بخوبي از واژگان استفاده مي كند. به عنوان نمونه:حرف «ازبهر» به معناي «براي» و واژه «باراومند» در ساختار شعر، نشانگر زبان فخيم ، خراساني وار و باستانگرايانه اخوان ثالث است.
واژگان وتركيبات اخوان را مي توان به چهار دسته تقسيم كرد:
1-واژگان معمول در زبان گفتاري :
خاك، جادو ، زمين ،درخت ، جويبار و....اينگونه واژگان در شعر هر شاعري يافت مي شود.
2-واژگان بيگانه(تازي، اروپايي ،...):
عاطل،بذل،عزلت، محصور و...اينگونه واژگان بيانگر آشنايي شاعر با آن زبان است ، اخوان بيشتر در شعر خود از لغات عربي سود مي برد.
3-واژگان ايراني(باستاني، اساطيري و...):
خشمگين، باد،آشوبد،باراومند،ازبهر و...اينگونه واژگان بيانگر آشنايي شاعر با لغات كهن پارسي وآداب و فرهنگ و تمدن ايران باستان و اساطير است.اخوان از اين دست لغات در شعر خود به وفور استفاده مي كندو يكي از ويژگي هاي سبكي و زباني شعر او به شمار مي آيد.
مثلاً خشم يا ائشمه نام ديوي است كه به خونين سلاح معروف است.اين واژه اساطيري است.
4-تركيبات نوساز:
پيل ناپيداي وحشي، تناورهاي باراومند،بي برگان عاطل، معبر بذل بهاران ، مسير جويباران و...اينگونه تركيبات بيانگر قدرت شاعري شاعر است.اخوان تركيب سازي تواناست.تركيب «پيل ناپيداي وحشي »گوياي مطلب است. ببينيد وقتي خواننده اين تركيب را مي خواند؛ مي پرسد:
-مگر پيل ناپيداست؟
- نه، فيل ديدني است.ناپيدا صفتِ صفت است.اصل تركيب اينگونه است «پيل وحشي نا پيدا» .
- پيل وحشي كيست؟
-پيل وحشي« باد» است .
پس منظور اخوان « باد ِناپيدا » بو ده است.اين تركيب هم پاراد وكس وهم استعاره دارد . زيبا نيست؟
* * * * * *
بند سوم ، بند پاياني شعر است. ملاحظه كنيد:
ليكن آنجا ، واي …
با كه بايد گفت ؟
بر درختي جاودان از معبر بذل بهاران دور ،
وز مسير جويباران دور ،
آشياني بود ؛ مسكين در حصار عزلتش محصور ؛
آشيان بود آن ، كه در هم ريخت ، ويران كرد ، با خود برد …
] آيا هيچ داند باد ؟
گفتيم واژگان در دست اخوان چون مومند.آري، او در انتخاب واژه و به گزيني آن چيره دست است . او با آوردن نام آواي «واي» درد و اندوه خود را از دست باد ، نشان مي دهد و با انتخاب واژه «باد» شعر خود را زيبا ،برجسته، خواندني و هماهنگ مي كند.
باد ، واژه اي اسطوره اي است و بسيار زيبا در شعر اخوان نشسته است و ياد آور تفكّري كهن است.اين تفكّر كهن آنميسم يا زنده پنداري است يعني اقوام كهن همه چيز را جاندار مي انگاشتند.امروزه به اين تفكّر، در ادبيات، پرسونيفيكاسيون يا استعاره مكنيّه تخييليّه مي گويند.
اخوان در اين شعر «باد» را جاندار انگاشته و بدان جان بخشيده و اينگونه خواننده ي شعر خود را به تلاش ذهني ، خيال انگيزي ، شگفتي و… وادار كرده است.اين زنده پنداري در هر سه بند مرثيه عيني و ملموس است.باد ديوي است كه در افسانه هاي كهن چين و ايران از آن ياد شده است.
در افسانه هاي كهن چين در مورد« باد» آمده است:
« فئي – لين »ديو باد و همدستان اهريمني او درسرزمين جنوب
توفانها و بادهاي سختي بر انگيختند . شاهنشاه « يا ئو » بـه
«شين – يي » كماندار خدايي فرمان داد تا آن ديو تباهكار را بر
سر عقل آورد . « يي » تيري به سوي ديو ِباد پرتاب كرد و سينه ي
او را زخمي ساخت و تير ديگري به زانـوي او فرو كوفت و او را
ناگزير ساخت كه سر تسليم فرود آورد و از او قول گرفت كه كارهاي
اهريمني و زيانبار خويش را فرو بگذارد .[4]
در روايات فارسي داراب هرمزد يار آمده است :
« باد» به فريب اهريمن و همدستانش ، توفان سهمگيني برپا كرد
كه درختان تنومند و كوههاي سترگ را از جاي بركند ،امّا
نتوانست به « گرشاسب» ، پهلوان بزرگ ، آسيبي برساند و
گرشاسب ِجنگاور ، باد ِبدخواه را فرو كوفت و در زمين
نهان ساخت و از او قول گرفت كه راه و رسم اهريمني
و تباهكاري را دنبال نكند و به كارهاي سودمندي كه
«اهورامزدا» و «امشاسپندان» بر عهدة او گذاشته اند، بپردازد . [4]
پس اخوان علاوه بر انتخاب دقيق واژه ، ،معناي شعر و تصوير سازي به اسطوره نيز نظر دارد.
اخوان در اين بند ،از درختي سخن مي گويد كه بهاران به آن بخشش نمي كند.از مسير جويباران دور است و پرنده اي در لابلاي شاخه هاي آن آشيانه اي ساخته است اما واي....باد آن را در هم مي ريزد ، ويران مي كند و با خود مي برد و نهايتا مي گويد : آيا هيچ داند باد؟ يعني باد هيچ چيز سرش نمي شود.
مرثيه در واقع غمنامه ي بيگناهاني است كه به دست محمدرضا شاه در سال 32 كشته شدند. اخوان مرثيه را بسيار غم انگيز، حزن آلود ، تأمل بر انگيز و تلخ به پايان مي رساند .
فرجام سخن اينكه شعر مرثيه يكي از زيباترين و موفّق ترين شعر هاي نيمايي اخوان ثالث است . اين سوگنامه نياز به نقد و بررسي با توجه به نظريّه هاي مختلف ادبي دارد و چنانكه بايد شناخته نشده است.
اهمّ منابع و مآخذ :
[1] اخوان ثالث ، مهدي « آخر شاهنامه » انتشارات مرواريد، تهران ، 1372، چ يازدهم ، صص127-128.
[2] بياباني ، محمد « حماسه درخت گلبانو » نشر مركز ، تهران ، 1369، چ اول، ص96.
[3] قرايي ، يدالله « چهل و چند سال با اميد ؛ مهدي اخوان ثالث » انتشارات بزرگ مهر ، تهران ، زمستان 1370 ، چ اول ، ص208.
[4] كوياجي ، ج . ك « آيين ها و افسانه هاي ايران و چين باستان » جليل دوستخواه ، شركت سهامي كتابهاي جيبي ، تهران ، 1362 ، چ دوم ،صص 114-115
[5] ياحقي ، محمد جعفر « فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي » انتشارات سروش ، تهران ، 1369 ، چ اول ، ص427.
این مقاله درمجله«تاک توس»ش۴۳مهرماه س۸۷چاپ شده
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در یکشنبه 1387/06/17
عاشق ترین مرد
...و عاشق ترين مرد اين جاده ام
ببين نازنين ، روستا زاده ام
صدايت سپيد و صدايم سياه
سلامي ببخشا كه افتاده ام
تو خورشيد و من چون درخت بلوط
و من شانه ام را به تو داده ام
بيا تا بنوشيم هم را چو مي
بغل باز كن من كه آماده ام
همين چشم بر هم زدن مال ماست
بمان پيش من آهوي ماده ام
چه پنهان كنم دوست دارم تو را
و خوش قلب ، ها ، روستا زاده ام
تو چون ماهي رود خانه ولي
من اينجا روي ماسه افتا ده ام
وفا از دو چشم تو پرواز كرد
چقدر آااااااه ، من آدمي ساده ام
محمدحسن داودیان - خراسان رضوي
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در پنجشنبه 1387/05/17
جاده
( جادّه )
جادّه بود آن جادّه بود آن ، جادّه ناهنجار و سر گردان
جادّه ، هان بي دست و پايي بود
جادّه بد مي كرد
سد مي كرد
جادّه گول بي حيايي بود
زيرش آورديم با ماشين
جادّه ی هموار
جادّه ي پرچين
پيش مي رفتيم
تا نمايان گشت فخرآباد
قلعه مي خنديد
آسمان دلشاد
وه ، چه چشمان سياهي بود
ماهي بود
و تمام حيرت من از نگاهي بود
او دلم را برد و هرگز پس نخواهد داد
مي كشم فرياد ،
آي ، من عاشق ترين مردم
دوستش دارم
خود نمي دانم
دست در دست كدامين مرد آيا مي گذارد
من؟
محمدحسن داوديان - خراسان رضوي
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در دوشنبه 1387/04/17
ماهیگیر
این شعر را سالها پیش برای کودکان سرودم آن پير ماهيگير وقتي به دريا رفت با تور و با قلّاب با قايق ما رفت همراه او بودم تا ساحل دريا با پير دريايي با پير بي همتا او مرد خوبي بود او يار با با بود چشمان زيبايش همرنگ دريا بود وقتي كه مي راند او در آب آبي رنگ گفتم خدا يارت اي پير خوش آهنگ از پيش چشمانم پارو زنان مي رفت فوجي كبو تر هم از آسمان مي رفت محمدحسن داودیان - خراسان رضوی
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در دوشنبه 1387/04/10
پرنده زخمی
گذشت فصل جدائی تو خود وصالم ده
میان مجلس نیلوفران جلالم ده
چه روزگار عجیبی ملولم از دستش
تو ای کبوتر آواره شرح حالم ده
شکسته شهپر و بالم چه دورم از یاران
خدای من مددی چون پری دو بالم ده
منم پرنده ی زخمی میان نیزاران
ز دست و دامن خود دانه ی حلالم ده
سکوت چشم من از التماس لبریز ست
ز چشمه ی لب خود قطره ای زلالم ده
مرا و گستره ی ذات یار التُوبه
اگر که لب بگشایم زبان لالم ده
زحلق عاشق افتاده این سخن جاری ست
که بخت خوش به شب و روز و ماه و سالم ده
منم به نغمه ی داوود شهره در عالم
بیا به تربت پر لاله انتقالم ده
محمدحسن داودیان-خراسان رضوی
این شعر در مجله پیک تربت شما ره ۲۱و۲۲ بهمن و اسفند ۱۳۷۶چاپ شده است
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در یکشنبه 1387/04/09
تاریخ جهانگشای جوینی ص1 گزینش و گزارش از : محمدحسن داودیان
سپاس و ثنا معبودي راست كه واجب الوجودست ثنا:ستايش //معبود: پرستش شده // واجب الوجود:آن كه وجودش به ديگري وابسته نيست ، خدا معني:سپاس و ستايش شايسته ي خدايي است كه وجودش به ديگري وابسته نيست. مسجودي كه وجود او واهب انوارعقل و جودست مسجود: سجده شده // واهب : بخشنده // جود: بخشش معني:خداي سجده شده اي كه وجود او نورهاي عقل و بخشش را اعطا مي كند. آفريدگاري كه اثبات وحدانيّت او در هر ذرّه از ذرّات مكوّنات موجودست وحدانيّت : يگانگي // مكونات : موجودات ،آفريده ها معني : آفريدگاري كه اثبات يگانگي او در هر ذرّه از ذرّات موجودات وجود دارد. پروردگاري كه به اختلاف لغات و صفات شكر روايع بدايع صنايع او مقصودست روايع(ج رايعه ) :شگفت ها // بدايع(ج بديعه) :تازه ها ، نوپديد ها //صنايع ( ج صنيعه ): هنرها ، آفريده ها معني :پروردگاري كه با توجه به اختلاف زبان ها و خصلت ها ،هدف نهايي شكر كردن ازهنرها ونوپديده هاي شگفت آور اوست رزّاقي كه از راه ربوبيّت بر مائده كرمش موّحد و ملحد يكسان ست رزّاق : روزي بخش // ربوبيّت : خدايي // مائده :خوان ، سفره // موحّد :يكتا پرست // ملحد :كافر معني :خداي روزي بخشي كه از را خدايي بر خوان كرمش يكتاپرست و كافر نشسته اند و يكسانند. خلّاقي كه معلومات مبدعات فطرتش از كمال قدرت او يك داستان ست خلّاق : آفريننده // فطرت : خلق ، آفرينش ، خصلت معني : آفريننده اي كه دانش مخلوقات شناخته شده اش تنها يك داستان از كمال قدرت او به حساب مي آيد. عظيمي كه بلبل خوش الحان و نغمت به ذكر الوان نعمت او هزار دستان ست عظيم : برگ ، بلند مرتبه // الحان( ج لحن ) :آواز خوش // نغمت ( ج نغمه ) : آواز خوش // الوان ( ج لون ) :رنگ // هزار دستلن : نوعي بلبل معني : خداي بزرگي كه بلبل خوش آواز به خاطر يادآوري نعمت هاي رنگارنگ (گوناگون ) او به هزار دستان ملقّب شده است. كريمي كه يك قطره از بحار موهبت او باران مدرار نيسانست كريم : بخشنده و جوانمرد // بحار ( بحر ) : درياها // موهبت : بخشش مدرار : بسيار ريزنده ، ريزان نيسان : ماه هفتم از تقويم سرياني ، ارديبهشت معني : بخشنده اي كه يك قطره از درياي بخشش او به منزله ي باران ريزنده ي ارديبهشتي است. غفّاري كه نسيم لطفش مادّه ي بقا ء هر دوستار آمد. غفّار : پوشاننده // مادّه : گوهر // بقا : زيست كردن ، ماندن معني : پوشاننده اي كه نسيم لطفش ، گوهر بقاي هر دوستار است. قهاري كه جلّاد عنفش تيغ آبدار تاتار گشت . قهّار : غالب // عنف : قهر ّ ستيز // آبدار : برّنده معني : خداي غالبي كه جلّاد ستيزش ، تيغ برّنده تاتار گشت.
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در سه شنبه 1387/04/04
کبوتر سپید
( کبوتر سپید )
مي توان مرور كرد تيشه و درخت را
عشق و بيت و اشك و آه سالهاي سخت را
پا برهنه دم زدم روي ماسه هاي داغ
در شفق نيافتم ردّ پاي بخت را
ما قرار داده ايم روبروي آفتاب
قلب هاي همچنان شيشه هاي تخت را
آفتاب خنده رو تن برهنه مي كند
جان تازه مي دهد مردم كرَخت را
من كبوتري سپيد زير سقف آسمان
مي كشم به سوي خويش طفل پاي تخت را
رختشوي تند باد روي بند آسمان
پهن كرده هر طرف ابرهاي رخت را
در تموّج جنون مي توان عبور كرد
موج هاي وحشي و صخره هاي سخت را
آي نازنين بيا پشت سر گذاشتيم
جوي آب و جوگي و سايه ي درخت را
محمدحسن داوديان -خراسان رضوی
نوشته شده توسط محمدحسن داوديان در جمعه 1387/03/10
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by davoodian.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM